ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست
‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر
عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌
عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او
بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌
عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ ی بی‌شهوتی‌

عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌
بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌

عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گل کاری‌ شده‌
در کویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌

یک‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار
باور امکان‌ با یک‌ گل‌ بهار

در خزانی‌ برگریز و زرد و سخت‌
عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌
بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده
‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌

عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ انگوری‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ زنبوری‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌
خلق‌ کیفیت‌ به‌ کندوی‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌
زخم‌ درک‌ آسمانی‌ داشتن‌

عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌
پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌

عشق‌ یعنی‌ یک‌ نگاه‌ آشنا
دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا

زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌
برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ کاشتن‌

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌
عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌

عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌
عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌
بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌

عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها
عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها

عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر
دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبی‌ دور از غبار
چشمک‌ یک‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌
بردن‌ پروانه‌ از لای‌ کتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند
عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر
عشق‌ یعنی‌ کاهش‌ رنج‌ بشر

ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش
‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان
‌ تکیه‌ کمتر کن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر
واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ کوثر شدن‌
بی‌پرو بی‌پیکر و بی‌سرشدن‌

نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش
‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌

عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌
عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌

گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌
بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌

عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاک‌ کن‌
سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاک‌ کن‌

عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ کن‌ عزیز
قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ کن‌ عزیز

عشق‌ یعنی‌ مشکلی‌ آسان‌ کنی‌
دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ کنی‌
مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس
‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌

هرکسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد
آدمی‌ باید که‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقی‌ سردی‌ مکن‌
در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مکن‌

لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌
در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌

دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو
هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دین‌ دکانداری‌ مکن‌
چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ کاری‌ مکن‌

جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌
جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌

عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما
باطنی‌ آکنده‌ از نور خدا

عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌
عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌

عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌
تا که‌ معشوقت‌ نداند کیستی‌

عشق‌ باباطاهرعریان‌ شده‌
در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او
مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو

عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌
قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌
آسمانی‌ کردن‌ روی‌ زمین‌

هرکه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد
وارد یک‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد

هرکجا عشق‌ آید و ساکن‌ شود
هرچه‌ ناممکن‌ بود ممکن‌ شود

در جهان‌ هر کار خوب‌ و ماندنی‌ است‌
رد پای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌

«سالک» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌
شرح‌ و وصف‌ عشق‌ کاری‌ مشکل‌ست‌

عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ درکلام‌
عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌

پدر عاشقی بسوزه

من سرم توی کار خودم بود


بعد یه روز یه نفرو دیدم


اون این شکلی بود


ما اوقات خوبی با هم داشتیم


من یه کادو مثل این بهش دادم


وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم


ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم


وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن


و منم اینجوری بهشون جواب میدادم


اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه

و من اینجوری بودم


بعدش اینجوری شدم


احساس من اینجوری بود


بعد اینجوری شدم


بله....آخرش به این حال و روز افتادم


پدر عاشقی بسوزه

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟


دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی


تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی


كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی


فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد


چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

خراشهاي عشق

چند سال پيش در يك روز گرم تابستان ّپسر كوچكي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده كنان داخل درياچه شيرجه رفت .

مادرش از پنجره نگاهش مي كرد و از شادي كودكش لذت مي برد . مادر ناگهان تمساحي را ديد كه به سوي پسرش شنا مي كرد.

مادر وحشت زده به سمت دريا چه دويد و با فريادش پسرش را صدا زد.پسر سر را برگرداند و لي ديگه دير شده بود.

تمساح با يك چرخش پاهاي كودك را گرفت تا زير آب بكشد مادر از راه رسيد و از روي اسكله بازوي پسرش را گرفت . تمساح پسر را با قدرت مي كشيد ولي عشق مادر به او آنقدر زياد بود كه نمي گذاشت پسر در كام تمساح رها شود.كشاورزي كه در حال عبور از آنحوالي بود ، صداي فرياد مادر را شنيد ،به طرف آنها دويد و با چنگك محكم بر سر تمساح زد و او را فراري داد

پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا كند.پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.

خبرنگاري كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست تا جاي زخم هايش را نشان دهد.پسر شلوارش را كنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد،سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت::""اين زخم ها را دوست دارم ،اين ها خراشهاي عشق مادرم هستند.""

گاهي مثل يك كودك قدر شناس

خراشهاي عشق خداوند را به خودت نشان بده

خواهي ديد چه قدر دوست داشتني هستند.

شیشه ای می شکند...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می

 گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشی مثل یک کودک

 شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه

 ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت

 مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را

 نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

 دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!

بزن بارون ..

بزن نم نم ....

بزن شاید که برگرده ...

شاید که نمی دونه با قلبم چه هاااا کرده ..............

گاهی ...
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند
پشتش را کند به دنیا ...
پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:

من ، دیگر بازی نمیکنم ... !

 

میدونم برات عجیبه این همه اسرارو خواهش

این همه خواستنه دستات بدونه حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم

میگذری از منو میری اما باز من بر میگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدی هات چطوری بازم صبورم

میدونم برات سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم؟

وقتی نیستیم یه جوری با خیالت راضی میشم؟

میدونی واسه چی از تو٬بد میبینم و میخندم؟

تا نبینی گریه هامو ٬ هر دو چشمامو میبندم؟

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام

میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

تنها

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله

و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

و یاد گرفتم هر چه عاشق تری

تنهاتری

بعضی از روزها مثل امروز

آنقدر ناله دارد این دل من

که دوست دارم بروم تا سر کوه٬

و دوست دارم بدوم تا ته دشت٬

سر گذارم به شانه ی ساحل٬

اشک ریزم به دامن یک رود...

آی امروز دلم تنگ تو بود٬

مثل دیوانه های زنجیری٬

لحظه ای در دلم قرار نبود...

نیست شکوه ٬همین که جز یادت

هیچکس در حوالی دل من

قدر یک ثانیه یا دمی کوتاه

همدم این سکوت تلخ...نبود

نایت اسکین

چی به روز من آوردی

تو که هیچی نمیدونی از منو از سرنوشتم

میدونم اصلاً نخوندی نامه هایی که نوشتم

با چشایی عاشقونه چشم به راحت نشستم

باتو هیچی کم نداشتم

بی تو بد جوری شکستم

بیا نرو یا اگه رفتی خاطرات رو نمیخوام

به خدا این دفعه رفتی دیگه دنبالت نمیام

خسته ام از هه حرفات به تو هم خوبی نیومد

برو منو رها کن دیگه صبر من سر اومد

دیگه نمیخوام که دیگه سراغم رو بگیری

برو که حقته این بار که از دوریم بمیری

میدونم هر جا که باشم واسه تو فرقی نداره

چی به روز من آوردی که داره اشکام میباره

به خدا ناله شبهام خون بهای عشقمونه

سرتو بالا بگیر و بگو عاشقم نبودی

من برات بازیچه بودم تو بگو برام چی بودی

دیدی آخر تو رو تنها گذاشتم رفتم

دیدی چیزی توی دستام نداشتم رفتم

حالا خونم شده تاریک و رفیقم خاکه

من همونیم که میگفتی دلم ناپاکه

میبینم سر مزارم اومدی گریونی

پیرهن مشکی پوشیدی اومدی مهمونی

میدونم میخوای حلالت کنم اما دیره

نمیتونم که ببخشمت خودت میدونی

شاید هم دوباره توی فکر تعنه زدنی

شاید هم تو فکر لرزوندن من تو کفنی

حالا دیگه زیر خاکم تو دیگه دستای گرمم رو نداری

حالا من بی کس و تنها زیر خاک تمام شب هام

چه کسی می گوید که گرانی شده است ؟
دوره ارزانی است !!!
دل ربودن ارزان ، دل شکستن ارزان ،
دوستی ارزان است ، دشمنیها ارزان ،
تن عریان ارزان ، آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر ،
قیمت عشق چقدر کم شده است ؟
کمتر از آب روان و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت انسان ...

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifقاصدک ....!yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifشعر مرا از بر کن ...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifبــــرو ان گوشــــه بــــاغ ...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifسمــــت ان نرگــــس مســــت ...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifو بخوان در گوشش، و بگو باور کن...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif
yw6x14m1kue9q9d556sq.gifیــــک نفــــر یــــاد تــــو را ...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

yw6x14m1kue9q9d556sq.gifدمی از دل نبرد...yw6x14m1kue9q9d556sq.gif

من تو رو !

 

من تو رو از پری دریا گرفتم
تو رو از عطر خوش گلها گرفتم
در جواب اون همه دعا و خواهش
هدیه ای هستی که از خدا گرفتم
ای همه شیرینی رویا . تو رو من
از نسیم اونور ابرا گرفتم


یکی را دوست میدارم

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق او میگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

بر سنگ مزارم بنویس..........

بر سر سنگ مزارم بنویس:

زیر این سنگ جوانی خفته ست

با هزارن ای کاش

و دوچندان افسوس

که به هر لحظه عمرش گفته ست

بنویس:

این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده ست...

نه بنویس:

این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست...

جلوی روز وفاتم بنویس:

روز پژمردن گل فصل بهار

روز اعدام جنون بر سر دار

روز خوشبختی یار...

راستی شعر یادت نرود

روی سنگم بنویس:

آی گلهای فراموشی باغ!

مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست

و گلی چون لبخند می برد از برما

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این فصل دیوونه خداحافظ .....!

عاشقِ شکست خورده

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟

گفت: عاشق شدن...

گفتم: بزرگ ترین شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترین درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

گفت: در عزای معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

گفت: شیرین و فرهاد...

گفتم: زیباترین لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

گفت: به معشوق رسیدن...

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

مرگ....

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

رسم عاشقي

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها
بگذاری.

رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از
همان جا رها کنی.

این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.

این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.

این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم
معنا کنی.

یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا
میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه
چشمک میزنی.

تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟

وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش
ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .

یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه
کشیده.

تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم
نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟

به خدا این رسم عاشقی نیست.

ღ ღ ღبه هر دری زدم اما باز نشد ღ ღ ღ

http://up.vatandownload.com/images/x8h6utezq34eizu0206d.png

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

به هر دری زدم اما باز نشد 

برای ثابت کردن عشقم تلاش کردم ولی بازم نشد

به هر دری زدم بهت بفهمونم میخوامت اما باز نشد

هر چی تلاش کردم با چشمام بهت بگم دوست دارم اما نشد

دلم میخواست حس توام مثل من شه

دلم میخواست عشقمو باور میکردی نمیخواستم آخر این قصه غم شه

دلم میخواست همش کنار تو باشم بگم تو جونمی ولی حیف باز نشد

میخواستم تو قلبت خونه بسازم اما در قلبت به روم باز نشد

دلم میخواست شریک شادی هم باشیم نه اینکه باعث غم و غصه هم باشیم

دلم میخواست دو تایی باهم بمونیم

دلم میخواست همیشه یار من باشی

دلم میخواست تو رویای تو بمونم تو گرمای عشقت آواز بخونم

دلم میخواست حرفای نگفتتو وقتی نگام میکردی از تو چشمات بخونم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

" در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم "

" عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم "

" با عقل آب عشق به یک جو نمی رود "

" بیچاره من که ساخته از آب و آتشم "

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گفتم : سردمه

گفت : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه


گفتم : سردمه

گفت : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده

گفتم : سردمه

گفت : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما می‌خوره

گفتم : سردمه

گفت : می‌خوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟

گفتم : سردمه

گفت : پتو بیارم برات؟

گفتم : سردمه

گفت : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده...

.

.

.

.

.

گفتم : وقتی من سردمه

 لازم نیست فکر کنی....

فقط محكم بغلم کن..!

توی چشمام تنهایی رو پنهون می کنم

              توی لبخندم ، غصه هامو ....

                            توی سکوتم ، حرفهای نگفتنی رو

                                                     توی دلم هم .... دلتنگی هامو ...............


دلتنگم ...

منو باز ببخش عزیزم نمی خوام دلت بگیره
می دونم که تلخه حرفام دل من بهونه گیره
چه کنم با این دلی که نداره به دوریت عادت
هر کسی باشه کنارت من می میرم از حسادت

تو رو کم دارم عزیزم ............ بی تو غم دارم عزیزم

هر جا باشم بی تو باشم دلخوشی جایی نداره
آخه واژه ی خوشی ها بی تو معنایی نداره
وقتی توی لحظه های تلخ انتظار اسیرم
با تمامی وجودم باز بهونتو می گیرم


بگذار گریه کنم...

نه برای تو!!

برای عشقی که مرده است...!!!

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

               برای صداقت که کمرنگ شده است..!!!

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای غم ها که یکنواخت شده است!

بگذار گریه کنم...

نه برای تو ...

برای آرزوها که از بین رفته اند!!!

بگذار گریه کنم...

نه برای تو ....

                     برای محبت ها که ساکن شده اند!!!!!!!!!!!!

بگذار...

آغوش تو گناه نیست

                       من در آغوش تو آرامش یافته ام

                       که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

                        من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

                        که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

                        من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

                         که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده 

                         که تا ابد در دل این زیبایی آرامش یابم

 

جملات زیبا

ناقض عجیبی است
وقتی چشم هایت را میبندی
مرا میبوسی و به او فکر میکنی !!!


بی وفا باشی شکایت می کنند.با وفاباشی خیانت می کنند.

مهربانی گرچه آیین قشنگیست اما، مهربان باشی رهایت می کنند


همیشه برای دوربین ها
لبخند می زنی
دریغا من که نزدیک بین ام...!


وقتی که تمام شیرها پاکتی اند

وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند

وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد

ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند


روی کارت براش نوشتم: "به امید فردای بهتر".
دو هفته بعدش ازدواج کرد. تازه فهمیدم اون روز "الفِ فردا" رو یادم رفته بود بذارم!.... "


یکی بود یکی نبود !

عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود !

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.
همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...
برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.
انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری" !!!