اندکی فکر کن ...
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:31 توسط мäђtab
|
گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود.
چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛
تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت!... راستي 3هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!»
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 16:1 توسط мäђtab
|
آرزوهای یک زن
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود...
ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ ساعت 18:58 توسط мäђtab
|
دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟...
((تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید..
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم))
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:31 توسط мäђtab
|
ماشین عروس اینجوری دیدین تا حالا؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:51 توسط мäђtab
|
طرز تهیه پیژامه
پارچه میخریم (تترون راه راه)، به خانه میبریم......
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:2 توسط мäђtab
|
داستان شنل قرمزی (خنده دار)
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت ....:
ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:58 توسط мäђtab
|
معنی برخی کلماتی که از زنها میشنوید
خب: این کلمهای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه هایی استفاده میکنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه بشوید.
ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:53 توسط мäђtab
|
شوهر شناسی سنتی و مدرن
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:43 توسط мäђtab
|
تفاوت دختر در ایران و آمریکا (طنز)
امریکا :
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:35 توسط мäђtab
|
این وبلاگ یادگاری کوچیکیه که از مهتاب به جا میمونه کاش زودتر بمیرم خسته شدم دیگه دنیا قشنگ نیس