--:::ღஜ❤ Beautiful moon ❤ஜღ:::--
پدر عاشقی بسوزه
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم
اون این شکلی بود
ما اوقات خوبی با هم داشتیم
من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم
وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن
و منم اینجوری بهشون جواب میدادم
اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
احساس من اینجوری بود
بعد اینجوری شدم
بله....آخرش به این حال و روز افتادم
پدر عاشقی بسوزه
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:12 توسط мäђtab |
این وبلاگ یادگاری کوچیکیه که از مهتاب به جا میمونه کاش زودتر بمیرم خسته شدم دیگه دنیا قشنگ نیس
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
آرشیو موضوعی
اجتماعی
جوک و سرگرمی قسمت 2
جوک و سرگرمی
عاشقانه
عکس های عاشقانه
مختلف
پیوندها
ستاره
maaryam
best weblog
webloge ghashangie dosesh daram
sepideh& meysam
shina joon
mahsa&shayan
BLOGFA.COM