میدونم برات عجیبه این همه اسرارو خواهش
این همه خواستنه دستات بدونه حتی نوازش
میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم
میگذری از منو میری اما باز من بر میگردم
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدی هات چطوری بازم صبورم
میدونم برات سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم؟
وقتی نیستیم یه جوری با خیالت راضی میشم؟
میدونی واسه چی از تو٬بد میبینم و میخندم؟
تا نبینی گریه هامو ٬ هر دو چشمامو میبندم؟
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:38 توسط мäђtab
|
این وبلاگ یادگاری کوچیکیه که از مهتاب به جا میمونه کاش زودتر بمیرم خسته شدم دیگه دنیا قشنگ نیس