بعضی از روزها مثل امروز
آنقدر ناله دارد این دل من
که دوست دارم بروم تا سر کوه٬
و دوست دارم بدوم تا ته دشت٬
سر گذارم به شانه ی ساحل٬
اشک ریزم به دامن یک رود...
آی امروز دلم تنگ تو بود٬
مثل دیوانه های زنجیری٬
لحظه ای در دلم قرار نبود...
نیست شکوه ٬همین که جز یادت
هیچکس در حوالی دل من
قدر یک ثانیه یا دمی کوتاه
همدم این سکوت تلخ...نبود
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:35 توسط мäђtab
|

این وبلاگ یادگاری کوچیکیه که از مهتاب به جا میمونه کاش زودتر بمیرم خسته شدم دیگه دنیا قشنگ نیس